دکتر هدیه محمودی | متخصص اعصاب و روان و بورد تخصصی روانپزشکی


شخصیت و تفاوت انسان از اجداد هموساپینس
26 دی 1404 توسط دکتر هدیه محمودی

شخصیت و تفاوت انسان از اجداد هموساپینس

جالب است بدانید انچه انسان را از سایر هموساپینس ها متمایز میکند ، خوداگاهی و ذهنیت درونی است یعنی مادر و کودک هر یک تاثیر خود بر تجربه ی طرف مقابل را درک میکنند و انسان با شناسایی اگاهانه ی تفاوت هایش با دیگران خود را از انها و طبیعت تفکیک میکند و کودک انسان میداند که در ذهن مادرش با ارزش است و با خودکنترلی و خودتنظیمی عادت ها و هیجانات و اهداف سعی در تنظیم خود به شکلی که برای خودش ، دیگران و دنیای اطراف هماهنگ ، مستدل و مفید باشد میکند. این شاید همان اراده ای باشد که به طور سنتی به ان معتقد بودیم ، 972 ژن مسیول شخصیت هستند که تنها 267 عدد از انها در سایر هموساپینس ها وجود دارد که 95 درصد انها ژنهای تنظیم کننده  ی سایر ژنها هستند یعنی تولید پروتیین ندارند برای همین پروتیین ها و‌مواد شیمیایی بدن ممکن است تفاوت کمتری با سایر هموسایپینس داشته باشد ! چون ژنهای شخصیت بیان بقیه ی ژنها را تنظیم میکنند ! 

حدود 40 میلیون سال قبل در میمونها تحول ژنی مربوط به  واکنش پذیری هیجانی یعنی تکانه ها و عادات و یادگیری و دلبستگی هیجانی و حل کشمکش پدید امد و کمتر از دو میلیون سال قبل دومین شبکه در جد مشترک انسان مدرن و نیاندرتال پدید امد که خودکنترلی قصدمند ،خودفرمانی و تعاون با منافع دو طرفه ایجاد شد و کمتر از صد هزار سال قبل شبکه ی خوداگاهی خلاق در رفتار انسان مدرن با توانایی هنر روایتی و علم و معنویت ظاهر شد. 

پس در واقع قصدمندی در جد مشترک وجود دارد انچه انسان مدرن را متمایز میکند ، در هنر ، علم و معنویت تظاهر میابد. 

شخصیت سالم یعنی ما به خوبی بیاموزیم به عادات ، اهداف و ارزشها ی خود به شکلی انسجام بخشیم که برای خودمان و دیگران و دنیایی که در ان زندگی میکنیم هماهنگ و مستدل و مفید واقع شوند.

انسان مدرن علاوه بر هوش سه سیستم مجزای یادگیری نیز دارد ؛ شرطی شدن رفتار و قصدمندی intention، خوداگاهی ، اینها به طور نسبی قابل تفکیک هستند اما به طور طبیعی با یکدیگر برای اجازه دادن به افراد جهت تطابق با تغییرات درونی و شرایط بیرونی به شکلی که واقع گرایانه و سلامت بخش باشند ، در تداخلند.  در نتیجه روشهای درمانی که فقط بر یک یا دو تا ازین سه فرایند تاکیید داشته باشند ضعیف خواهند بود ، مثلا شرطی  کردن به تنهایی در مورد سگ ها میتواند قوی تر از انسانها عمل کند ،پس درمان شرطی زدایی در ترک اعتیاد به تنهایی میتواند با مقاومت رو به رو شود.

خوداگاهی به انسان توانایی به خاطر اوردن گذشته ، ارزیابی زمان حال و تصویرپردازی پیش بینی کننده ی احتمالات در اینده را میدهد. این توصیف یعنی خلاقیت یعنی تخیل نقش مهمی در شخصیت و تمایز انسان از سایر حیوانات دارد. 

مکانیسم زمینه ای شخصیت انسان سیستم یادگیری است ازین رو در بدو تولد شخصیت مشخص و ثابت و تعیین شده نیست ، یعنی ژنها با تبادل با محیط چیزی جدید تولید میکنند و خلاقیت ان را پیچیده تر از یک تبادل ساده میکند ، وقتی سالم هستیم در هر لحظه به طور ثابت یادگیری و حلاقیت داریم این تغییرپذیری و خلاقیت به ما اجازه میدهد که تغییرات شرایط درونی و بیرونی خود را هم شکل دهیم و هم سازگار سازیم پس یادگیری به تنهایی باعث به وجود امدن سبک نو در واکنش نمیشود ، یادگیری موجود خلاق طرحی نو در عالم می افکند.

مثلا بی عدالتی ، بدرفتاری در کودکی سبب شکل گیری خوداگاهی منفی میشود و کودک فکر میکند بی ارزش است اما این یادگیری تحت تاثیر خلاقیت در هر لحظه باعث تفاوت در خوداگاهی افراد مختلف میشود.  

خوشبختانه نوجوانی با تغییراتی در شخصیت همراه است که محرک ارزیابی مجدد قرارداد های اجتماعی میشود و ازین رو سبب تسهیل یک فرایند خلاق در شکل دهی هویت ،بررسی دوباره ان دسته از اهداف و ارزشهای اجتماعی میگردد که با ثبات و مفید نبودند.

نتایج بررسی جهانی سه دسته افراد با غلبه بر سه سبک یادگیری شناسایی شدند: 

سنت گرایان : شرطی سازی اجتماعی ، از نظر هیجانی واکنش پذیر و مقاوم به تغییر عادات و مناسک 

مادی گرایان: خودکنترلی بالا و بسیار مجذوب خود اما همکاری کننده برای منافع دو جانبه 

خلاق های فرهنگی که نسبت به خود و ارتباطات با دیگران و طبیعت اگاهی بالایی دارند و در نتیجه مساوات طلب و خودمتعالی و نوع دوست هستند

گروه های متولد انسان بیشتر در حال رشد به سمت خلاق های فرهنگی رشد کرده اند.

پسا مادی گرا یا خلاقین فرهنگی به یک دوم در متولدین جدید افزایش یافته اند در حالیکه در متولدین قبلی یک سوم بودند ، این افراد در کشورهای با ازادی بیان بیشتر دیده میشوند.

خلاق های فرهنگی نسبت اکوسیستم و بی اعدالتی و نظامی گری حساس ترند .  

در جوامع متریالیست بروزخودتعالی توسط هنجارهای اجتماعی در طی دوران جوانی مهار میشود اما این هنگامی که افراد یا تغییرات غیر قابل پیش بینی مواجهه میشوند مثل رنج و مرگ نمی تواند ثبات داشته باشد. از نظر تجربی خودتعالی یک عنصر حیاتی در توانایی افراد برای زندگی در هماهنگی با سایرین و محیط طبیعی است.

سه جز منش انسان :خودفرمانی یعنی توانایی شخصیتی در روابط مسولانه و حل مساله بالا ،تعاون یعنی داشتن شکیبایی و مددکاری و خودتعالی یعنی قدرت و توانهای بین فردی در وجود خیرخواهی و تعمق و فکر است. 

همه ی اینها صفات عالی هستند ، توجه کنید به تفاوت بین دلسوزی با خیرخواهی ، در اینجا صحبت از صفات خیلی عالی که بیشتر از خوداگاهی سرچشمه میگیرد تا نوعی رفتار شرطی و اجباری  ،صفات عالی جز تکانه ای کمتر و قصدمندی بیشتر دارند. 

 سه منش خودتعالی و خودفرمانی و تعاون مربوط به روابط است ،منش یعنی تفاوت های فردی در خود پنداره ها و روابط  ابژه ؛ خودتعالی فرایندی است که فرد توسط ان از شراکت خود در چیزی فراتر از فردیت خود اگاه میشود مثل همان لذت بردن از سیری با سیر شدن شکم دیگری ! 

تجربه ی ملموس همانندسازی با کسی یا چیزی که فرد را از حس مجرد بودن به ذهنیت مشترک و نهایتا به شرکت در وحدت با همه ی موجودات تغییر شکل میدهد. 

وحدت با همه ی موجودات مفهومی اشنا در ادبیات ایرانی و سخن عرفا ! 

در مطالعات اینده نگر ویژگی شخصیتی اولیه که منجر به بیشترین رشد و پختگی شخصیت میشود خودتعالی بالاست اما دو مزاج پایه پشتکار بالا و نوجویی همبستگی بالا با رشد دارد .

خودتعالی خیرخواهی با تعمق و فکر از نوع خیرخواهی است که فقط برای دیگری است بدون هیچ لذت شخصی یا پاداش فردی برای خود.

به زبان ساده انسان پخته انسان متفکری است که بدون سود شخصی به دیگران کمک میکند و بسیار خلاق در حل مساله و ساگازی با زندگی است و در این راه پشتکار زیادی دارد. 

چنین شخصیتی کمترین میزان تنش و فشار فشار روانی را دارد.

اما این منش را برای کاهش فشار نیست که در خود پرورده. پرورش خودتعالی تاثیر متقابل خواستن تغییر و فضیلت یعنی بصیرت شهودی انچه برای خود شخص و دیگران خوب است و عملکرد خلاقانه یعنی مسیولیت پذیری در تغییر عادات متناسب با ارزشهای فرد.

پس درمان با هدف کاهش علایم منجر به رشد نمیشود این رشد است که باعث کاهش علایم میشود .

در مورد خودتعالی انیشتن میگوید: یک انسان بخشی از یک مجموعه است که ان را عالم کاینات می نامیم ، بخشی که در محدوده ی زمان و مکان قراردارد او خودش و افکار و احساسات خود را به عنوان چیزی جدا از بقیه تجربه میکند-نوعی هذیان نگاه به هوشیاری خودش ، این هذیان نوعی زندان برای ماست و محدود کننده ی ما ، به تمایلات شخصی و تاثیر بر تعدادی که نزدیک به ما هستند ، وظیفه ی ما باید رها ساختن خود از این زندان ، با گسترده تر کردن چرخه ی شفقت خود برای در اغوش گرفتن همه ی موجودات زنده و تمام طبیعت با همه ی زیبایی هایش هست افرادی که خودتعالی بالا ولی خودفرمانی و تعاون پایین دارند ویژگی های اسکیزوتایپ دارند ، شاید شنیده باشید از افرادی که تجارب یکی شدن با طبیعت دارند در حالی که افراد خیرخواهی نیستند این نوع تفکر جادویی و انحراف اداراکی در افراد اسکیزوتایپ دیده میشود!

پژوهش ها در مدفوع انسان اثبات کرده ارتباطات درونی عمیق در زیست کره ،جهت کارکرد با کفایت بدن و اجتماع ارگانیسم ها ضروری است این تداخلات کارکرد میکروبی در سطوح ژنها و اپی ژنتیک عمل میکند و به نظر میرسد قادر به تاثیر در سیستم عصبی مرکزی و سیستم غدد میباشد، پس سلولهای ارگانیسم زنده فقط تا حدودی از هم و جهان و توسط حد و مرزهای نیمه نفوذپذیر سلولهایی که به شکل فعال در تبادلات عناصر داخل و خارج خود شرکت دارند، جدا میشوند! که این همبستگی موجودات زنده را یاداور میشود! 

اکنون به لحاظ علمی پذیرفته شده که انسان خوداگاه است و ازادی کافی در اراده ی تغییر رفتار خود در مسیرهایی که لزوما قابل پیش بینی یا تعیین شده توسط گذشته یا زمینه ی ژنتیک شان نباشد را دارد حتی جفت های دوقلوی همسان سیر بیان ژنتیک شان را در طول زندگی در نتیجه ی یک فرایند اپی ژنتیک تغییر می دهند، خوداگاهی انسان اجازه ی پلاستیسیتی ( شکل پذیری ) در ژنوم را میدهد و در مغز و سایر ارگانهاتوسط انتخاب سنجیده شده ای که با رژیم غذایی و روابط و سایر تصمیم گیری های ارادی رابطه دارد شکل داده میشود.

رفرنس کاپلان 2025