شخصیت و اختلالات ان
سی درصد شخصیت ارثی است، سه جز دارد ، مزاج ، منش ، روان
مزاج ارثی ترین جز شخصیت است پاسخ های شرطی شده و خودکار ناشی از تداعی ،برای یادگیری چگونگی رفتار ، واکنش و دلبستگی ها است .
شرطی شده یعنی پیش معنایی که هیجانات بنیادین مثل ترس ، خشم را مستقل از شناخت اگاهانه و تعمق و استدلال، استنباط میکنند ، یعنی در جریان روان درمانی وقتی شما حرف میزنید و فکر میکنید و معنای جدید برایتان تولید میشود استنباط ها و سیستم معنایی شما از حالت شرطی شده خارج شده و اگاهانه تغییر معنا ایجاد میشود.
چهار مزاج عمده تعریف شده ، اسیب گریزی ( ترس ) ، نوجویی (خشم )، وابستگی به پاداش ( دلبستگی اجتماعی ) ،پشتکار یا سماجت (جاه طلبی )
که همان ویژگی های رفتاری و عادات خودکار که در اوایل زندگی مشهود است ، واکنش های ناخوداگاه ، شرطی سازی تداعی ها با جهت گیری ارثی است و در طول زندگی ثابت است . عمیق ترین لایه ی شخصیت توزیع نرمال دارد و در طول زمان ثابت است؛
این در حالی است که لایه ی رویی تر یعنی منش که حاصل تربیت والدین و اجتماع است در جهت هنجارهای جامعه پیش میرود.
نکته ی جالب این است که دو انتهای طیف هر مزاج مثلا ترس بالا یا خیلی پایین چون فواید و مضرات خود را دارد نمی توان مزاج خاصی را به سازگاری بهتر نسبت داد ! مثلا گریز از اسیب زیاد هم فواید هم مضرات خود را دارد و پایین بودن ان همچنین .
مزاج ها هر کدام مرتبط با یک ماده ی خاص در مغز هستند به صورت ساده شده ترس از اسیب بالا با سروتونین و گابا ، پشتکار با سروتونین و گلوتامات و نوجویی با دوپامین همچنین پاداش اجتماعی با نوراپی نفرین که داروهای موثر برای تغییر تمام این نوروترسمیترها وجود دارد یعنی اضطراب بالا در کودکی که میتواند منجر به شرطی شدن واکنش هایی شود که یک شخصیت اضطرابی شکل و افسرده شکل دهد میتواند با داروهای سروتونینی پیشگیری شود
خودشکوفایی یعنی وقتی انسان عاداتش را با ارزش هایش هماهنگ کرده که بتواند به صورت هدفمند حرکت کند.
منش لایه ی بعدی شخصیت است به معنی خودپنداره ها و روابط ابژه که هدف انواع روان درمانی میتواند قرار گیرد
منش سه جز خودتعالی ، تعاون و خودفرمانی دارد، خودتعالی یعنی قابلیت تصور افراد از خود به عنوان یک بخش جدایی ناپذیر از جهان افراد با خودتعالی بالا معنوی هستند ولی افراد عینیت گرا و مادی گرا اغلب بیشتر با جوامع مدرن غربی جفت و جور میشوند! خودفرمانی یعنی قابلیت تطبیق دادن خود براساس اهداف این افراد امیدوار هستند ، و تعاون یعنی قوانین فرد برای سر کردن با دیگران کسی که تعاون بالا دارد از همدلی بالایی برخوردار است برخلاف مزاج سطح پایین این سه جزو منش در تقریبا هیچ شرایطی سازگارانه و مفید نیستند.
افراد با خودتعالی پایین در دنیای مادی و با شک به هر انچه نتوان عینی و عملی اثبات کرد زندگی میکنند در حالیکه افراد با خود تعالی بالا مبنای زندگی شان ورا مسایل مادی و شامل اگاهی شهودی از هر انجه زیبا و حقیقی و با فضیلت است که مادی گرایان به ان بی توجه اند، است.
از نظر تجربی هر چارچوب مزاجی میتواند منجر به بهزیستی با رشد منش سالم گردد ، مزاج ها هنگامی انحصارگرایانه هستند که با توانایی های تنظیم کننده منش ، منسجم نگردند.
منش عقلانی و اختیاری است انچه انسان ها تعمدا دانسته و یا خلاقانه در خود پدید می اورند
سه سیستم حافظه درمحل های مجزای مغز مربوط به خوداگاهی و اراده و ناخوداگاه شناسایی شده اند ، حیوانات و کودکان زیر چهارسال توانایی به یاداوردن خاطرات را ندارند این همان خوداگاهی است که در انسان در ناحیه ی هیپوکمپ مغز وجود دارد.
حافظه ی ناخوداگاه مربوط استریاتوم مغز است و یادگیری ارادی مربوط به تمپورال است.
سیستم هیپوکمپ تنها محلی از معز است که نورونهای جدید تولید میشود پس خوداگاهیی انسان قابل تغییر تر از بقیه ی قسمت های باثبات حافظه است.
احساس پوچی حاصل نقص از وجود خوداگاهی و هستی خود و احساس بی ارادگی و زندانی بودن حاصل نقص در حس اراده و قسمت های مربوط به ناحیه ی تمپورال مغز در منش است .
یک درصد مردم احساس پوچی مزمن و ده درصد انها احساس فقدان ازادی را به صورت مزمن تجربه میکنند اینها همان جبرگرایان هستند