آیا میتوان از وجوه تاریک و منفی افسردگی لذت برد ؟
معمولا حالتی که در افسردگی تجربه میشود، نزدیک به احساس فانی بودن است. به همین دلیل، افسردگی در افرادی که برایشان سخت است تا مرگ را بخشی از هستی بپذیرند، آزاردهندهتر است. افسردگی حالتی است که در آن ایگو، جنبههای سرکوبشدهی عواطف و افکار را که همیشه در لایههای عمیق روان حضور دارند، به سطح هشیاری میآورد و این فرصت را میدهد تا فرد با احساسات منفی خود پل بزند.
غم، به روح فرصت میدهد تا جنبهای دیگر از طبیعت خود را ببیند؛ مانند جابجایی فصول، روح نیز نیاز به تغییر و جابجایی دارد و ما باید از آن مراقبت کنیم. در این مرحله است که میتوان زندگی را با عمق بیشتری درک کرد.
حدود 500 سال پیش، ساترن در اساطیر رومی به عنوان خدای زمان و غم کیهانی شناخته میشد و به کسانی که غم و اندوه مزمن داشتند، لقب «فرزند ساترن» داده میشد. این افراد تصور میکردند که آینده چیزی برایشان ندارد و روزهای از دست رفته را ترجیح میدهند. برای ساترن، زمان تنها وقتی ارزش دارد که بهایی برای آن پرداخته شده باشد و خاطرات دردناک، فرصتهای از دست رفته و اندوه آگاهانه، مواد خام حکمت به حساب میآیند.
همزمان، مفهوم رقص کیهانی این حس را ایجاد میکند که زمان در حال گذر است و روح تمایل دارد هم در حال باشد و هم در ابدیت. این افکار میتوانند به طرز عجیبی لذتبخش باشند؛ نشان میدهند که هرچند گذشته و لذتهای آن برگشتناپذیر هستند، اما وقایع آینده با خردی که کسب کردهایم، در انتظارمان هستند و دریچههای جدیدی به روی ما باز میکنند.
بنابراین، بسیاری از افراد ممکن است جلسات رواندرمانی را در دوران افسردگی به تعویق بیندازند، اما نکتهی مهم این است که بهترین حالت رواندرمانی دقیقا در همین دوران رخ میدهد؛ زیرا لایههای عمیق و پنهان ذهن قابل دسترسی میشوند، درمان از حرف زدن سطحی به تغییر ریشهای میرسد و هیجانها واقعا پردازش میشوند.